آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی ، به خدا مثل تو تنهاست بخند ، دستخطی که تو را عاشق کرد ، شوخی کاغذی ماست بخند ، فکر کن درد تو ارزشمند است ، فکر کن گریه چه زیباست بخند ، آنچه به یادت دادیم ، پر زدن نیست که درجاست بخند ، آدمک نغمه آغاز نخوان ، به خدا آخر دنیاست بخند .
زندگی بازی نیست زندگی، برگ پژمرده پاییزی نیست زندگی بوته خشک کویر ریشه پوک درخت خزه خیس قنات یا کلوخ لب جوی خس و خاشاک بیابانها نیست زندگی زیستن است زیستن: حرکت پیوسته رود جوشش چشمه نور موج سنگین دل دریاها رویش سبز بهار گل امید نگاه عاشق تپش قلب کبوترها
و بگو به همه ی انها که نبودن... بگو زندگی را نه مثل جام می نوشم نه مثل گلها باورش می کنم
بگو زندگیم را برای خودم بارور می کنم تا نفس های ارزش شمرده شدن را داشته باشد بگو به همه ی آنها که لبخند را جا گذاشته اند بگو بگو لبخند بزن بر همه ی زخم هایت تا التیام اشکت شود
مى خواهم نسيم را صدا كنم به نسيم بگويم از كنار تو كه ميگذرد ياد مرا به يادت اورد به گلها مى گويم گلبرگهايشان رابراى تو باز كنند عطرگل اطلسى به شوق تودرهواپرواز كند به باران مى گويم كه مبادابدون چتر ايستاده باشى توراخيس كند به باران مى گويم مژگانم راسايبان يار مى كنم به ابر مى گويم كمى تامل كند.نكند تگرگهايش به تو اسيب برساند چشمان من نگاهبان رفيق راهم است
به باد مى گويم ملايم بوزد وگيسوان يارم را پيچ وخم ندهد به سنگ ريزه هامى گويم از زير پاى تو كنار بروند نكند سنگى زير پايت بغلطد به نسيم روى اب مى گويم صورت زيباى تورانوازش كند به تنهايى مى گويم رفيقم را رها كند به اشك هايم مى گويم گلبوسه شوند وبردستان تو فرود ايند به تو مى گويم مواظب خودت باشى نكندخارى به پايت فرو رود